آرزوهایی که به واقعیت پیوستند


امتیاز دهید نظرات شما

آرزوهایی که به واقعیت پیوستند | همیشه آرزو داشتم مثل یک مرد میانسال غربی با موهای جو گندمی، کت شلواری شیک بر تن و شکمی صاف صبح ها که قصد ترک خانه را میکردم ، همسرم لیندا با اسنکی به استقبالم می آمد.

به چشمانش خیره میگشتم و بوس بدرقه را رد و بدل میکردیم. از فرزندم اورویل میخواستم تا روز خوبی را در مهد کودک بگذراند سپس سوار بر ماشین شاسی بلندم خانه و کانون گرم خانواده را ترک می کردم ولی جهان در رسیدن من به این آرزو اندکی بی ناموسی کرد.

من تبدیل شدم به فردی با شکمی که گویی دوقلو حامله ام. زنم طیبه خانوم هم عجیب از خودش بو ساتع میکند.

کلاس های بازیگری استاد آدلر
بخوانید

صبح ها موقع خداحافظی هم چنان آروغی حواله ام میکند که بیشتر شبیه نعره ماده شیری است تا یک مادر ِخانه داری که وظیفه بزرگ کردن یک فرزند نیم قد را بر عهده دارد.

حاصل عشق ما توله ای است که به پدرش احترام نمیگذارد. سوار ارابه ی پیر بیست ساله ام میشوم و طویله ای که ساختم را ترک میکنم.


قیمت : ۲.۰۰۰ تومان 🌟 سفارش / دریافت سریع 🌟


منابع

کانون آموزشی و فرهنگی خرد ماندگار ایران انواع PDF و فایل صوتی – بخش هنر



آرزوهایی که به واقیت پیوستند
آرزوهایی که به واقیت پیوستند

به این مطلب امتیاز دهید :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


لینک های مرتبط با این مطلب