• PDFمن يك موز بودم

    من یک موز بودم

    🔷 من یک موز بودم | بخش داستان کوتاه PDF : 🌟 ۱- داستان کوتاه 🌟 ۲- نتیجه گیری

    بیشتر بخوانید »
  • محتوابیشتر بخوانید تا بیشتر بدانید

    هوس سیگار کردم

    هوس سیگار کردم ابلهانه بود سیگار نمی‌کشیدم. بله اما حالا دلم می‌خواست، زندگی‌ همین است… ارادهٔ راسختان را در ترک سیگار تحسین می‌کنید و بعد یک صبح سرد زمستان تصمیم می گیرید چهار کیلومتر پیاده بروید تا یک پاکت سیگار بخرید. مردی را دوست دارید، از او دو بچه دارید و یک صبح زمستانی، در می یابید که او خواهد رفت چون زن دیگری را دوست دارد. شهامت از آن…

    بیشتر بخوانید »
  • محتوابیشتر بخوانید تا بیشتر بدانید

    من دوست داشتم کسی بود که مرا می فهمید…

    من دوست داشتم کسی بود که مرا می‌فهمید… کسی بود که می‌فهمید چقدر بیش از توانم جنگیدم، کسی بود که می‌فهمید چقدر گذار از خیلی چیزها برایم سخت بوده، کسی بود که می‌فهمید چقدر بغض، پشت لبخندهام پنهان کرده‌ام و کسی شانه‌هام را محکم می‌فشرد و می‌گفت: می‌فهمم چه روزهای سختی پشت سر گذاشتی و چقدر جسورانه با همان پاهای خسته و دست‌های لرزانت ایستادی و اوضاع را درست کردی.…

    بیشتر بخوانید »
  • محتوابیشتر بخوانید تا بیشتر بدانید

    من معذرت می خوام‌ از حرفام

    من معذرت می خوام‌ از حرفام این عذرخواهی اول دعواست این قصه از اینجا شروع می شه: این نسل یا تنهاست ، یا تنهاست! . این عذرخواهی‌ درد این نسله نسلی که از حرفاش می ترسه نسلی که توو کابوس بیداره نسلی که از رویاش می ترسه . حالش از آینده ش بهم خورده آینده ای که پشت سر مونده از هر غمی که ردشه می بینه از غم دوباره…

    بیشتر بخوانید »
  • محتوابیشتر بخوانید تا بیشتر بدانید

    خانم کیت وینسلت

    خانم «کِیت وینسلِت» بازیگر نقش «رُز» در فیلم «تایتانیک»، وقتی به خاطر بازی زیباش جایزه اسکار رو می‌گیره، می‌گه: وقتی بچه بودم و می‌رفتم حمام، شامپو‌مو بغل می‌کردم و تصور می‌کردم جایزه اسکاره! اشک از چشم‌هاش سرازیر می‌شه و می‌گه: اما این‌ یکی دیگه واقعاً شامپو نیست؛ جایزه اسکاره. چند وقت پیش داشتم یه روزنامهٔ انگلیسی می‌خوندم. از قول «زِلاتان اِبراهیموویچ» بازیکن مشهور تیم ملی سوئد ، که جدیداً یه…

    بیشتر بخوانید »
  • محتوابیشتر بخوانید تا بیشتر بدانید

    پیشنهاد می کنم بخونین خیلی درس داره

    پیشنهاد می کنم بخونین خیلی درس داره داستانی از تئودور داستایوفسکی نویسنده شهیر روس: دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند. نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل…

    بیشتر بخوانید »
  • PDFشب آواز آیزاک آزیموف

    شب آواز آیزاک آزیموف | پی دی اف آیزاک آزیموف | کانون خرد

    🔷 شب آواز آیزاک آزیموف | پی دی اف آیزاک آزیموف | بخش داستان کوتان PDF : 🌟 ۱- داستان کوتاه شب آواز

    بیشتر بخوانید »
  • محتوابیشتر بخوانید تا بیشتر بدانید

    داستان کوتاه کارما

    داستان کوتاه کارما حکایت قدیمی وشنیدنی وعبرت آموز😔 درویشی بود که در کوچه و محله راه می‌رفت و می‌خواند: “هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی” اتفاقاً زنی این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می‌گوید وقتی شعرش را شنید گفت: من پدر این درویش را در می‌آورم که هر روز مزاحم آسایش ما میشود. زن به خانه رفت و خمیر درست…

    بیشتر بخوانید »
  • محتواکانون خرد ماندگار ایران

    قدیم ها یک کارگر عرب داشتم که …

    قدیم‌ها یک کارگر عرب داشتم که خیلی می‌فهمید. اسمش قاسم بود. از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری. اول‌ها ملات سیمان درست می‌کرد و می‌برد وردست اوستا تا دیوار مستراح و حمام را علم کنند. جنم داشت. بعد از چهار ماه شد همه‌کاره‌ی کارگاه. حضور و غیاب کارگرها. کنترل انبار. سفارش خرید. همه چیز. قشنگ حرف می‌زد. دایره‌ی لغات وسیعی داشت. تن صدایش هم خوب بود. شبیه…

    بیشتر بخوانید »
  • محتوابیشتر بخوانید تا بیشتر بدانید

    داستان زندگی عاشقانه | قسمت دوم

    روزها یکی پس از دیگری می گذشت و من به سن ۲۳ سالگی نزدیک میشدم، فشار مامانم کماکان پابرجا بود و سکوت و بی محلی من به حرفاش هم همینطور. احساس میکردم باید یه تغییری به زندگیم بدم، بیش از ۶ ماه بود که دانشگاهم تموم شده بود، رشته ای که میخوندم حسابداری بود و شغل براش فراوون بود. مامانم میگفت تو رو بستن،بختت طلسم شده باید برم پیش دعا…

    بیشتر بخوانید »